محمد يار بن عرب قطغان

54

مسخر البلاد ( تاريخ شيبانيان ) ( فارسى )

افتخار افراخت و مجموع آن بلده را از خبث وجود اهل شرّ و فساد و ارباب بغى و عناد پاك ، به آب « 1 » تيغ جهاد شست و به انعامات لايتناهى و اكرامات لا يعدّ و لا يحصى رضاى خاطر اهل علم و فتوى و اصحاب زهد و تقوى جست . « 2 » پاك شد آن خطّه از شرّ و فساد * ملك ويران رو به معمورى نهاد اهل دانش را بسى اعزاز كرد * آنكه نادان بود از سر باز كرد 75 در اين اثنا از جانب سمرقند خبر رسيد كه سلطان على ميرزا با امير محمد مزيد ترخان كينهء ديرينه و نفاق پيشينه كه در خانهء « 3 » سينه مختفى و منزوى بوده ، روى به جلوه‌گاه ظهور نهاد ، بنابرآن محمد مزيد ترخان و قل محمد و پير محمد و با جمعى ديگر از امرا با هم اتفاق نموده و ابواب نفاق گشوده رخت اقامت به ولايت كش كشيده و از هر جانب گروه انبوه چون لشكر فتنه و سپاه اندوه مجتمع شده ، آغاز تمرد و عصيان و بغى و طغيان دارند . روزگار از كسى كه برگردد * همه افعال او دگر گردد سر نهد در طريق نادانى * تا كشد كار او به ويرانى 76 و امير محمد مزيد ترخان متوسل به حضرت بابر ميرزا شده و او را به فتح بلدهء سمرقند وعده كرده ، طلب داشته . و بابر ميرزا بنابر وعدهء او به جمعى كثير در تخت قراجه 77 نزول فرموده و ابراهيم ترخان كه از اقران خود چون تيغ بر سر آمده در قلعهء شيراز درآمده ، اطراف و جوانب او را مستحكم گردانيده ، خيال فاسد انفراد و استقلال را بر لوح ضمير نگاشته ، متوطنان ولايات بنات النعش‌وار در اقطار و امصار پريشان شده‌اند و سكان بلدهء سمرقند ثريا صفت به هم برآمده و حيران مانده ، 78 [ بنابرآن محمد خان شيبانى لواى عزيمت به صوب سمرقند برافراشت و مردم سمرقند از عزيمت محمد خان شيبانى آگاه گشته ، حضرت ولايت پناه و هدايت دستگاه خواجه محمد عبد الله كه از اولاد كبائر قطب الأقطابى خواجه ناصر الدين عبيد الله‌اند ، از ورود موكب خانى هراسان گشته ، بىتوقف به همراهى اهل عيال به جانب تاشكند شتافت . اما برادر ايشان ، ارشاد پناهى حضرت خواجه قطب الدين

--> ( 1 ) . س : « آب » ندارد ، از نسخه « ت » افزوده شد . ( 2 ) . س : « جست » ندارد ، از نسخه « ت » افزوده شد . ( 3 ) . ت : خزانه